[ˈʊmˌzɛt͡sn̩]
اجرا کردن، تحقق بخشیدن
معنی، مثال و مترادفِ umsetzen ←Wollen wir das so umsetzen?
پس همینطور اجراش کنیم؟
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی