[ˈʃtɪlˌzɪt͡sn̩]
آرام نشستن، بیحرکت نشستن
معنی، مثال و مترادفِ stillsitzen ←Wenn du endlich stillsitzen würdest, könnte ich dich kämmen.
اگر بالاخره آرام مینشستی، میتوانستم موهایت را شانه کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی