[ˈʃpʁaɪ̯t͡sn̩]
باز کردن، پهن کردن
معنی، مثال و مترادفِ spreizen ←Er spreizte die Finger und zeigte auf mich.
او انگشتانش را باز کرد و به من اشاره کرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی