[ˈʁaɪ̯nˌfalən]
فریب خوردن
معنی، مثال و مترادفِ reinfallen ←Er ist auf den Betrug hereingefallen und hat viel Geld verloren.
او فریب کلاهبرداری را خورد و پول زیادی از دست داد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی