[ˈʁaʊ̯sˌʃmaɪ̯sn̩]
بیرون انداختن، اخراج کردن
معنی، مثال و مترادفِ rausschmeißen ←Du kannst Tom nicht rausschmeißen.
تو نمیتونی تام رو بیرون کنی.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی