[kvalifiˈt͡siːʁən]
صلاحیت دادن، واجد شرایط شدن
معنی، مثال و مترادفِ qualifizieren ←Sie muss sich für den neuen Job qualifizieren.
او باید برای شغل جدید واجد شرایط شود.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی