[pʁojiˈt͡siːʁən]
تصویر کردن، پخش کردن
معنی، مثال و مترادفِ projizieren ←Wir projizieren das Bild an die Wand.
ما تصویر را روی دیوار پخش میکنیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی