[ˈmʏsn̩]
مجبور بودن / بایستن
معنی، مثال و مترادفِ müssen ←Bei Rot musst du stehen bleiben.
هنگام چراغ قرمز باید توقف کنی.
Ich muss jetzt gehen.
من الان باید بروم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی