[ˈkʁaxn̩]
شکستن، صدا دادن
معنی، مثال و مترادفِ krachen ←Die Wellen des Meeres krachen tosend gegen die Felsen am Strand.
امواج دریا با غرش به صخرههای ساحل میکوبند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی