[ˈknɪʁʃn̩]
ساییدن، خرد شدن (با صدای قرچقرچ)
معنی، مثال و مترادفِ knirschen ←Wir konnten Schritte auf dem Kies knirschen hören.
صدای خرد شدن شن روی شنها زیر پاها را میشنیدیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی