[ˈkapn̩]
بریدن، قطع کردن
معنی، مثال و مترادفِ kappen ←Wir müssen die Schnur kappen, um das Paket zu öffnen.
ما باید نخ را ببریم تا بسته را باز کنیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی