[ˌkaliˈbʁiːʁən]
کالیبره کردن
معنی، مثال و مترادفِ kalibrieren ←Vor dem Experiment muss man das Gerät kalibrieren.
قبل از آزمایش باید دستگاه را کالیبره کرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی