[hɛˈʁʊmˌfaːʁən]
گشتن، دور زدن
معنی، مثال و مترادفِ herumfahren ←Hier muss man Stunden herumfahren, um einen Parkplatz zu finden.
اینجا باید ساعتها بچرخی تا یک جای پارک پیدا کنی.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی