[ˈɡlaɪ̯tn̩]
لغزیدن، سر خوردن
معنی، مثال و مترادفِ gleiten ←Tom ließ seine Zunge in Marias Ohr gleiten.
تام زبانش را در گوش ماریا لغزاند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی