[ɡeːɡn̩ˈʔyːbɐˌʃteːən]
روبهرو بودن، مقابل بودن
معنی، مثال و مترادفِ gegenüberstehen ←Was fühlen Sie wirklich, wenn Sie Ihrem Chef gegenüberstehen?
وقتی روبهروی رئیست میایستی، واقعاً چه حسی داری؟
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی