[ɛɐ̯ˈkaʊ̯fn̩]
خریدن، بهدستآوردن
معنی، مثال و مترادفِ erkaufen ←Hör auf, dir Glück erkaufen zu wollen!
دست بردار از اینکه بخواهی خوشبختی را با پول بخری!
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی