[ɛɐ̯ˈhaʃn̩]
قاپیدن، ربودن
معنی، مثال و مترادفِ erhaschen ←Vom Zugfenster aus konnte ich einen Blick auf den Fuji erhaschen.
از پشت پنجرهی قطار توانستم نگاهی به فوجی بیندازم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی