[deleˈɡiːʁən]
واگذار کردن، نمایندگی دادن
معنی، مثال و مترادفِ delegieren ←Was Markku am besten kann, ist delegieren.
بهترین کاری که مارکو بلده، محول کردن کارها به دیگرانه.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی