[deʔaktiˈviːʁən]
غیرفعال کردن
معنی، مثال و مترادفِ deaktivieren ←Bitte deaktiviere den Alarm, bevor du gehst.
لطفاً قبل از رفتن، آلارم را غیرفعال کن.
Bitte deaktiviere das WLAN auf deinem Handy.
لطفاً وایفای گوشیات را غیرفعال کن.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی