[ˈbʊml̩n]
گشتوگذار کردن، ولگردی کردن
معنی، مثال و مترادفِ bummeln ←Wir bummelten gemütlich durch die Altstadt.
ما با آرامش در بخش قدیمی شهر گشتوگذار کردیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی