[bəˈmɛʁkn̩]
متوجه شدن
معنی، مثال و مترادفِ bemerken ←Ich habe den Fehler nicht bemerkt.
من متوجه اشتباه نشدم.
Ich habe erst spät bemerkt, dass ich meinen Schlüssel vergessen habe.
من تازه دیر متوجه شدم که کلیدم را فراموش کردهام.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی