[aʊ̯sʔaɪ̯ˈnandɐˌʁaɪ̯sn̩]
از هم دریدن، تکهتکه کردن
معنی، مثال و مترادفِ auseinanderreißen ←Der Sturm riss das Zelt auseinander.
طوفان چادر را تکهتکه کرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی