[ˈaʊ̯fˌʁɔɪ̯mən]
مرتب کردن / تمیز کردن
معنی، مثال و مترادفِ aufräumen ←Ich räume mein Zimmer auf.
من اتاقم را مرتب میکنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی