[ˈapˌʃʏtl̩n]
تکان دادن، از خود دور کردن
معنی، مثال و مترادفِ abschütteln ←Alte Gewohnheiten kann man nicht so einfach abschütteln.
عادتهای قدیمی را نمیشود اینقدر راحت کنار گذاشت.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی