سطح A1فعل

zuwarten

منتظر ماندن

English: to wait, to bide one's time

صرف فعل zuwarten

حال
er wartet zu
گذشته‌ی ساده
er wartete zu
پرفکت
er hat zugewartet
امری
wart zu! / wartet zu!
  • ich warte zu
  • du wartest zu
  • er/sie/es wartet zu
  • wir warten zu
  • ihr wartet zu
  • sie warten zu

جمله‌ی مثال با zuwarten

  • Wir müssen noch zuwarten.

    ما باید بیشتر منتظر بمانیم.

مترادف و متضاد

مترادف

«zuwarten» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.