سطح C2فعل

wimmeln

پر بودن، موج زدن

English: to teem, to swarm

صرف فعل wimmeln

حال
er wimmelt
گذشته‌ی ساده
wimmelte
پرفکت
hat gewimmelt
امری
wimmel! / wimmelt!
  • ich wimmle
  • du wimmelst
  • er/sie/es wimmelt
  • wir wimmeln
  • ihr wimmelt
  • sie wimmeln

جمله‌ی مثال با wimmeln

  • Im Sommer wird es hier nur so von Touristen wimmeln.

    تابستان‌ها اینجا پر از توریست می‌شود.

«wimmeln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.