سطح C2فعل

weismachen

قبولاندن، وانمودکردن

English: to make believe, fool

صرف فعل weismachen

حال
er macht weis
گذشته‌ی ساده
machte weis
پرفکت
hat weisgemacht
امری
mach weis! / macht weis!
  • ich mache weis
  • du machst weis
  • er/sie/es macht weis
  • wir machen weis
  • ihr macht weis
  • sie machen weis

جمله‌ی مثال با weismachen

  • Man kann ihm leicht was weismachen.

    به راحتی می‌شود به او چیزکی وانمود کرد.

«weismachen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.