سطح C2فعل

wegstecken

تحمل کردن، هضم کردن

English: to put up with, to stomach

صرف فعل wegstecken

حال
er steckt weg
گذشته‌ی ساده
steckte weg
پرفکت
hat weggesteckt
امری
steck weg! / steckt weg!
  • ich stecke weg
  • du steckst weg
  • er/sie/es steckt weg
  • wir stecken weg
  • ihr steckt weg
  • sie stecken weg

جمله‌ی مثال با wegstecken

  • Er musste viele Kritiken wegstecken.

    او مجبور بود انتقادهای زیادی را تحمل کند.

«wegstecken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.