تحمل کردن، هضم کردن
English: to put up with, to stomach
Er musste viele Kritiken wegstecken.
او مجبور بود انتقادهای زیادی را تحمل کند.
«wegstecken» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.