رفته بودن، نبودن
English: to be gone, to be absent
Mein Vater ist gerade weg.
پدرم الان رفته است.
Ich bin nächste Woche weg.
من هفته آینده دور هستم.
«weg sein» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.