سطح C2فعل

vibrieren

لرزیدن، ارتعاش کردن

English: to vibrate

صرف فعل vibrieren

حال
er vibriert
گذشته‌ی ساده
vibrierte
پرفکت
hat vibriert
امری
vibriere! / vibriert!
  • ich vibriere
  • du vibrierst
  • er/sie/es vibriert
  • wir vibrieren
  • ihr vibriert
  • sie vibrieren

جمله‌ی مثال با vibrieren

  • Der pulsierende Bass ließ den Boden vibrieren.

    باس ضربان‌دار باعث لرزش زمین می‌شد.

«vibrieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.