سطح C2فعل

vergöttern

خدا کردن، پرستیدن

English: to deify, worship

صرف فعل vergöttern

حال
er vergöttert
گذشته‌ی ساده
vergötterte
پرفکت
hat vergöttert
امری
vergötter! / vergöttert!
  • ich vergöttere
  • du vergötterst
  • er/sie/es vergöttert
  • wir vergöttern
  • ihr vergöttert
  • sie vergöttern

جمله‌ی مثال با vergöttern

  • Die Fans vergöttern ihren Star.

    طرفداران ستاره‌شان را می‌پرستند.

«vergöttern» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.