سطح A2فعل

schimpfen

بدگويی کردن، فحش دادن

English: to scold, to swear

صرف فعل schimpfen

حال
er schimpft
گذشته‌ی ساده
schimpfte
پرفکت
hat geschimpft
امری
schimpf! / schimpft!
  • ich schimpfe
  • du schimpfst
  • er/sie/es schimpft
  • wir schimpfen
  • ihr schimpft
  • sie schimpfen

جمله‌ی مثال با schimpfen

  • Ich werde mit ihm schimpfen.

    با او دعوا می‌کنم.

«schimpfen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.