سطح C2فعل

ruhigstellen

بی‌حرکت کردن، آرام کردن

English: to immobilize, to calm

صرف فعل ruhigstellen

حال
er stellt ruhig
گذشته‌ی ساده
stellte ruhig
پرفکت
hat ruhiggestellt
امری
stell ruhig! / stellt ruhig!
  • ich stelle ruhig
  • du stellst ruhig
  • er/sie/es stellt ruhig
  • wir stellen ruhig
  • ihr stellt ruhig
  • sie stellen ruhig

جمله‌ی مثال با ruhigstellen

  • Der Arzt musste den verletzten Patienten ruhigstellen.

    دکتر مجبور شد بیمار زخمی را بی‌حرکت کند.

«ruhigstellen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.