بیحرکت کردن، آرام کردن
English: to immobilize, to calm
Der Arzt musste den verletzten Patienten ruhigstellen.
دکتر مجبور شد بیمار زخمی را بیحرکت کند.
«ruhigstellen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.