سطح C2فعل

reinbeißen

گاز زدن

English: to bite into

صرف فعل reinbeißen

حال
er beißt rein
گذشته‌ی ساده
biss rein
پرفکت
hat reingebissen
امری
beiß rein! / beißt rein!
  • ich beiße rein
  • du beißt rein
  • er/sie/es beißt rein
  • wir beißen rein
  • ihr beißt rein
  • sie beißen rein

جمله‌ی مثال با reinbeißen

  • Der Hund biss in den Knochen richtig rein.

    سگ به استخوان محکم گاز زد.

«reinbeißen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.