گمشده، سرگردان
English: lost, stray
Nach dem Umzug fühlte ich mich völlig lost.
بعد از نقل مکان احساس گمشدگی کامل داشتم.
«lost» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.