سطح B2فعل

langweilen

خسته کردن، حوصله را سر بردن

English: to bore, to make weary

صرف فعل langweilen

حال
er langweilt
گذشته‌ی ساده
langweilte
پرفکت
hat gelangweilt
امری
langweil! / langweilt!
  • ich langweile
  • du langweilst
  • er/sie/es langweilt
  • wir langweilen
  • ihr langweilt
  • sie langweilen

جمله‌ی مثال با langweilen

  • Die Schüler langweilen sich.

    شاگردها حوصله‌شان سر رفته.

«langweilen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.