سطح B2فعل

kotzen

استفراغ کردن

English: to vomit, to puke

صرف فعل kotzen

حال
er kotzt
گذشته‌ی ساده
kotzte
پرفکت
hat gekotzt
امری
kotze! / kotzt!
  • ich kotze
  • du kotzt
  • er/sie/es kotzt
  • wir kotzen
  • ihr kotzt
  • sie kotzen

جمله‌ی مثال با kotzen

  • Ich muss kotzen.

    حالم به هم می‌خورد.

«kotzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.