سطح C2فعل

kaltmachen

کشتن، ترور کردن

English: to kill, to murder

صرف فعل kaltmachen

حال
er macht kalt
گذشته‌ی ساده
machte kalt
پرفکت
hat kaltgemacht
امری
mach kalt! / macht kalt!
  • ich mache kalt
  • du machst kalt
  • er/sie/es macht kalt
  • wir machen kalt
  • ihr macht kalt
  • sie machen kalt

جمله‌ی مثال با kaltmachen

  • Da wollen mich einige kaltmachen.

    بعضی‌ها می‌خواهند مرا از پا دربیاورند.

«kaltmachen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.