سطح B2فعل

jemanden abhalten von

کسی را از کاری بازداشتن

English: to keep someone from

گرامر

حرف اضافه
von + Dat.

صرف فعل jemanden abhalten von

حال
er hält ab
گذشته‌ی ساده
hielt ab
پرفکت
hat abgehalten

جمله‌ی مثال با jemanden abhalten von

  • Der Arzt hat ihn vom Rauchen abgehalten.

    پزشک او را از سیگار کشیدن بازداشت.

مترادف و متضاد

«jemanden abhalten von» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.