سطح C2فعل

intubieren

لوله‌گذاری کردن (نای)

English: to intubate

صرف فعل intubieren

حال
er intubiert
گذشته‌ی ساده
intubierte
پرفکت
hat intubiert
امری
intubier! / intubiert!
  • ich intubiere
  • du intubierst
  • er/sie/es intubiert
  • wir intubieren
  • ihr intubiert
  • sie intubieren

جمله‌ی مثال با intubieren

  • Der Notarzt musste den Patienten sofort intubieren.

    پزشک اورژانس مجبور شد فوراً بیمار را لوله‌گذاری کند.

«intubieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.