سطح C2فعل

herhalten

بلاگردان شدن، تاوان دادن

English: to serve as a scapegoat, to take the blame

صرف فعل herhalten

حال
er hält her
گذشته‌ی ساده
hielt her
پرفکت
hat hergehalten
امری
halte her! / haltet her!
  • ich halte her
  • du hältst her
  • er/sie/es hält her
  • wir halten her
  • ihr haltet her
  • sie halten her

جمله‌ی مثال با herhalten

  • Ich muss schon wieder für seine Fehler herhalten.

    من دوباره باید بابت اشتباهات او تاوان بدهم.

«herhalten» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.