باایمان بودن، مؤمن بودن
English: to be devout, to be faithful
Meine Großmutter ist sehr gläubig und geht oft in die Kirche.
مادربزرگ من بسیار مؤمن است و اغلب به کلیسا میرود.
مترادف
متضاد
«gläubig sein» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.