سطح C2فعل

flanken

پاس دادن

English: to cross, to pass

صرف فعل flanken

حال
er flankt
گذشته‌ی ساده
flankte
پرفکت
hat geflankt
امری
flank! / flankt!
  • ich flanke
  • du flankst
  • er/sie/es flankt
  • wir flanken
  • ihr flankt
  • sie flanken

جمله‌ی مثال با flanken

  • Der Stürmer flankte den Ball in den Strafraum.

    مهاجم توپ را به محوطه جریمه پاس داد.

«flanken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.