سطح B2فعل

etwas auflösen

چیزی را حل کردن، منحل کردن

English: to dissolve

صرف فعل etwas auflösen

حال
löst auf
گذشته‌ی ساده
löste auf
پرفکت
hat aufgelöst

جمله‌ی مثال با etwas auflösen

  • Ich löse Zucker im Wasser auf.

    من شکر را در آب حل می‌کنم.

مترادف و متضاد

مترادف

«etwas auflösen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.