سطح B2فعل

erdulden

تحمل کردن

English: to endure, bear

صرف فعل erdulden

حال
er erduldet
گذشته‌ی ساده
erduldete
پرفکت
hat erduldet
امری
erduld! / erduldet!
  • ich erdulde
  • du erduldest
  • er/sie/es erduldet
  • wir erdulden
  • ihr erduldet
  • sie erdulden

جمله‌ی مثال با erdulden

  • Ich kann es nicht länger erdulden.

    دیگه نمی‌تونم این رو تحمل کنم.

«erdulden» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.