سطح C2فعل

einklinken

قلاب شدن، چفت شدن

English: to latch, to hook

صرف فعل einklinken

حال
er klinkt ein
گذشته‌ی ساده
klinkte ein
پرفکت
hat eingeklinkt
امری
klink ein! / klinkt ein!
  • ich klinke ein
  • du klinkst ein
  • er/sie/es klinkt ein
  • wir klinken ein
  • ihr klinkt ein
  • sie klinken ein

جمله‌ی مثال با einklinken

  • Die Tür lässt sich nicht richtig einklinken.

    در به درستی چفت نمی‌شود.

«einklinken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.