سطح C2فعل

ducken

خم شدن، ساکت شدن

English: to duck, to cower

صرف فعل ducken

حال
er duckt
گذشته‌ی ساده
duckte
پرفکت
hat geduckt
امری
duck! / duckt!
  • ich ducke
  • du duckst
  • er/sie/es duckt
  • wir ducken
  • ihr duckt
  • sie ducken

جمله‌ی مثال با ducken

  • Er musste sich ducken, um nicht getroffen zu werden.

    او مجبور شد خم شود تا ضربه نخورد.

«ducken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.