سطح C2فعل

diskreditieren

بی‌اعتبار کردن

English: to discredit

صرف فعل diskreditieren

حال
er diskreditiert
گذشته‌ی ساده
diskreditierte
پرفکت
hat diskreditiert
امری
diskreditiere! / diskreditiert!
  • ich diskreditiere
  • du diskreditierst
  • er/sie/es diskreditiert
  • wir diskreditieren
  • ihr diskreditiert
  • sie diskreditieren

جمله‌ی مثال با diskreditieren

  • Tom glaubte, dass Maria versuchte, ihn zu diskreditieren.

    تام فکر می‌کرد مریم می‌خواهد آبرویش را ببرد.

«diskreditieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.