سطح C2فعل

davonfliegen

پرواز کردن، از جا کنده شدن

English: to fly away, to be torn off

صرف فعل davonfliegen

حال
er fliegt davon
گذشته‌ی ساده
flog davon
پرفکت
ist davongeflogen
امری
flieg davon! / fliegt davon!
  • ich fliege davon
  • du fliegst davon
  • er/sie/es fliegt davon
  • wir fliegen davon
  • ihr fliegt davon
  • sie fliegen davon

جمله‌ی مثال با davonfliegen

  • Ich sah einen Schwarm Vögel davonfliegen.

    یه دسته پرنده دیدم که دارن پرواز می‌کنن و می‌رن.

«davonfliegen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.