پرواز کردن، از جا کنده شدن
English: to fly away, to be torn off
Ich sah einen Schwarm Vögel davonfliegen.
یه دسته پرنده دیدم که دارن پرواز میکنن و میرن.
«davonfliegen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.