سطح C2فعل

dasitzen

نشسته بودن

English: to sit there

صرف فعل dasitzen

حال
er sitzt da
گذشته‌ی ساده
saß da
پرفکت
hat dagesessen
امری
sitz da! / sitzt da!
  • ich sitze da
  • du sitzt da
  • er/sie/es sitzt da
  • wir sitzen da
  • ihr sitzt da
  • sie sitzen da

جمله‌ی مثال با dasitzen

  • Tom musste nur schweigend dasitzen.

    تام فقط باید ساکت یک‌جا می‌نشست.

«dasitzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.